هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

61

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

مشغول كندن گودالى بود و در كنارش زنى گريه‌كنان دخترش را به بغل گرفته بود ؛ رو به مرد كرد و از وى علت اين كارش را پرسيد ، پاسخش داد كه تنگدستى به اين كارش واداشته است ؛ او نيز دخترك را به دو ماده شتر و بچه‌هاى آنها ، بخشيد و از آن هنگام ، هر وقت خبرى از اين گونه به گوشش مىخورد ، چنين كارى مىكرد . در همين مورد است كه برخى وابستگان وى سروده‌اند : « و از ما كسى است كه زنده به گوران را منع مىكرد و قربانى را جان مىبخشيد تا زنده ، در گور نخرامد » . اينكه زنده به گور كردن چگونه انجام مىشد ، زمخشرى در صفحه 188 از جلد چهارم كشاف خود چنين تعريف مىكند : مرد با دختركش به راه مىافتاد ؛ قبلا گودالى ( چاهكى ) در بيابان كنده بود ، دخترك را در آن گودال مىافكند و آن قدر خاك به رويش مىريخت تا گودال پر شود ؛ چيزهاى ديگرى هم گفته‌اند بهر حال اين زنده به گور كردن به هر شكل بوده اسلام به جنگ آن پرداخت و آن قدر اين كار را سرزنش و تقبيح كرد كه به كلى از ميان رفت و همچون قصه‌اى ، داستان كتابها گرديد ؛ اسلام به اين نيز اكتفا نكرد آن قدر مرتبهء زن را بالا برد و در بسيارى از جنبه‌هاى زندگى آنها را برابر يكديگر قلمداد كرد و پيامبر اكرم ( ص ) فرمود : ( بهترين مردم نزد خدا كسى است كه با همسران و دخترانش ، خوشرفتارى كند ) . در هر صورت همهء دختران پيامبر ، به سن ازدواج رسيدند و در زمان حياتش ، ازدواج كردند . بزرگترين آنها ، زينب بود كه به همسرى عاص بن الربيع خواهرزادهء خديجه در آمد ، اين ازدواج موفقيت‌آميز بود و داماد ، تحت تأثير فشارهاى قريش قرار نگرفت و در برابر آنچه كه براى جدا شدن از او بىدريغ بذل كردند ، فريفته نشد و حتى تا هجرت پيامبر نيز كه هنوز اسلام نياورده بود به او وفادار ماند . قريش ناگزيرش ساختند تا همراهشان در جنگ بدر شركت جويد او به اتفاق جمعى از مشركان به اسارت مسلمانان در آمد ؛ پيامبر ( ص ) بدون فديه ، رهايش ساخت و با وى شرط كرد كه وقتى به مكه رسيد دخترش زينب را به مدينه بفرستد او نيز همچنانكه در « سيرة المصطفى » توضيح داديم به مجرد رسيدن به مكه ، به اين شرط عمل كرد . طى سال ششم هجرت چنين شد كه كاروان تجارت قريش به سركردگى ابى العاص ، به غنيمت مسلمانان افتاد . ابى العاص هر آنچه كالا و اموال در كاروان بود رها كرد و با استفاده از تاريكى شب از كاروان جدا گشت و در دل شب به منزل همسرش زينب